نبض زمان آرام می تپد روزی کودکم خواهد آمد

دوباره حال و هوای دلم ابریست!

پای پنجره نشستم ، کوچه خاکستریه باز زیر بارون ..... من چه دلتنگتم امروز انگار از همون روزاست ، حال و هوام رنگ توئه کوچه دلتنگ توئه ..... دلم گرفته ، دوباره هوای تو رو داره چشمای خیسم ، واسه ی دیدنت بی قراره ..... ...
21 دی 1393

ادامه .....

عزیز دلم متن قبلی رو بابایی به مناسبت تولد مامانی نوشته اجازه هم نمیداد که مامانی بیاد ببینه  میگفت هر وقت تموم شد بیا ببین چی نوشتم فقط سر تزیینات و شکلک های متحرک که رسید از مامانی یکم کمک گرفت   عزیزم دوست دارم هم تو رو و هم بابایی رو عاشقتونم .   ...
20 دی 1393

از طرف بابایی به مامان نی نی

      دی   خوشحالم وهزاران بار خدای مهربان را شاکرم که تو را به من هدیه داد خوشحالم و به خود می بالم که همیشه تو را در کنارم دارم و چه لذت بخش است دوش به دوش تو قدم زدن ، و از آن شیرین تر با تو هم کلام شدن ! عشق قلب کوچکم را از خود بی خود کرده ، چرا که تنها تو را در میان دیگران باور کرده است ! کاش زودتر از اینها تو را یافته بودم گل من زیرا احساس میکنم با عشق تازه متولد شده ام ! حال ، من تو را لیلا ی خویش می پندارم ، و تو مرا مجنون عشق می نامی ! تو مرا برای خود می...
19 دی 1393